یک نظر مستانه کردی عاقبت عقل را دیوانه کردی عاقبت
باغم خود آشنا کردی مرا ازخودم بیگانه کردی عاقبت
دردل من گنج خود کردی نهان جای در ویرانه کرد عاقبت
سوختی در شمع رویت جان من چاره پروانه کردی عاقبت
فطره اشک مرا کردی قبول قطره را دردانه کردی عاقبت
کردی اندر کل موجودات سیر جان من کاشانه کردی عاقبت
زلف را کردی پریشان خلق را خا نمان ویرانه کردی عاقبت
موبه مو را جای دلها ساختی مو به دلها شانه کردی عاقبت
در دهان خلق افکندی مرا فیض را افسانه کردی عاقبت
فیض کاشانی
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم دی ۱۳۸۸ ساعت 14:34 توسط وحید مهاجری
|
بیایید ،بیایید از این عالم تاریک